الان 7-8 ماهی میشود که دیگر سرباز نیستم، اما چیزی که در سربازخانه ها همیشه هست و خواهد بود بازار داغ عشقهای جوانی است. بازار داغی که تحمل سربازخانه ها را آسان میکند و تختهای سربازخانه را به دفتر شعری بی پایان بدل میکند . سربازهای تازه وارد شبهای سرد و سیاه را با یادگاری نوشتن زیر تخت ها میگذرانند. یا دستمالهای گلدوزی شده ای را هی بو میکنند.
آن سربازها روزی سربازیشان تمام میشود و میروند که می روند، اما اسمهای دخترها و دلتنگی هایشان برای همیشه روی تختها یادگاری میماند که میماند. به یاد همه آن روزها و شبها:
(1)
گروهبان مجرد
به سرباز تازه داماد
مرخصی روزانه میدهد