عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
یکی از خاطره انگیز ترین تصنیفهای بهاریه است که بیش از همه چهره فریدون مشیری مهربان در خاطرم مجسم می شود:
خوش به حال عنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک
که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
اما به هر حال چه شاد باشیم و چه ابرو گره بزنیم سال دیگری شده است و بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی که باید قدر دانست.
امیدوارم در سال جدید به همه آنچه که تا به حال می خواستم و نرسیدم برسم، به همه آنچه برایم ایده بودند همه آنچه که در نهانم آنها را می خواستم، سالی که گذشت یکی از بحرانی ترین سالهای عمرم بود، سالی که سربازیم تمام شد، سالی که تجربه های مردانگی برایم ملموس شد و آنقدربرایم جوانی شیرین شد که دلم نمی خواهد این چهره به پیری نشیند. سالی که زندگی برایم جدی شد. سالی که هر روزش بیشتر به کار و زندگی دلبسته تر شدم و یاد گرفتم که با کار کردن تمام نیروهای جاندار در درونم شعله می گیرد. سالی که گذشت پر بود از تجربه های ریز و درشت.
سالی که می آید احتمالا باید سال خوبی باشد، چون باید اینگونه باشد. سالی که می آید باید زیبا باشد، سالی که می آید موفقیتمان بیشتر می شود، سالی که می آید زیباست. به قول رضا:
چه فرق می کند
باشیم یا نباشیم
درخت پیر خانه ما
با هر بهار شکوفه خواهد داد
...
..
دلتان خوش به تمام زمان، امیدوارم سال جدید با سلامتی و کامیابی و شادی به پیشوازتان آید.