ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۳۱ 

هر که دلارام دیــــــــــد از دلش آرام رفت

چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت

(سعدی)

شاید بار پنجاهمی است که آهنگ یاد تو با صدای جمال ادین منبری را گوش دادم. آهنگی که موسیقی متن فیلم کودکی هایم است. صدایی محزون که مرا می برد از شهر خیالات سبک بیرون. دلبستگی عجیبی به این آهنگ دارم.

(۱)

به عشق بازی

پایان می دهد

گریه نوزاد همسایه

 

(۲)

هر شب

می بوسم بازوی چپم را

در رختخواب

 


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۸:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱٩ 

این لعنتی ناژدا است...که باد در گیسوانش عصبی می وزد

آیا ناژدا به ما رحم میکند؟ آیا زبانش برای همه قفلهای بسته کلید می شود. بی شک بایستی به زندگی اش امیدوار شود وقتی رو به میدان صلح مسکو من را مبیند؟

این منم که باد در پیراهنم زنی عبوس و دلگرفته است.

از میدان مایاکفسکی تا میدان صلح مرا ببرید ای اسبهای سرکش روس. بهار مسکو چه زیباست. 


کلمات کلیدی: