| ساعت ۱٢:٠٥ ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱۳ |
|
خواب را درمانی است. سزا را درمانی است . اشک و پاشويه و دمورگان روح را نيز. زايمان درد فراوانی دارد. اينکه فردی از ستون فقرات فرد ديگری زندگی را آغاز می کند نمو می کند و بعد مغرور و سرافکنده می شود . روزگار می گذارند به راحتی ازپيچهای خيابان می گذرد. و بعد شوت می شود در دل جمعيت. آنقدر خودخواه می شود که از همه انتظار دارد دسته گل بگيرد، به همه توهين می کند . برای همه چيز شکلک در می آورد. به زندگی اش رونقی خاص می بخشد . در اتوبوس به پيرمردها نگاه ترحم آميز می کند و آنقدر دلبسته به همه چيز است که در حين روزنامه خواندن از ايستگاه نامعلومی سر در می آورد. نقاشی مانند برامس، لذت می برد از همنوايي سگها بعد می افتد در ولگا تا چخوف از سر نبودن هيچ مريضی آن را طبابت کند. بالاخره درس خواندن هم تمام شد .حالا شده ام آقای خودم . حالا راحت راحته راحت می توانم به کارهايي که می خواستم انجام دهم برسم .البته اگر درد سر جديدی شروع نشود. باز هم اين چند خط را يافتم در بين هزار جور مسئله بی مزه
پيراهنت که بوی تورا هوس کرده است خود را از چوب رختی به پايين می اندازد تا به تو بفهماند و اما بعد داستانی از دونالد بارتلمی: اولين اشتباه نی نی داستان كوتاهى از دونالد بارتلمى ترجمهء: على فارسىنژاد اولين اشتباهى كه بچه كرد اين بود كه صفحاتى از كتابش را پاره كرد. ما هم قانونى وضع كرديم كه هر بارى كه صفحهاى از كتابى پاره كند، بايد چهار ساعت تنها در اتاقش پشت در بسته بماند. اوايل تقريباً روزى يك صفحه پاره مىكرد و قانون نسبتاً خوب پيش مىرفت، اگرچه صداى گريه و جيغ از پشت در بسته اعصاب خردكن بود. ما به اين نتيجه رسيديم كه اين هزينه يا بخشى از هزينهاى است كه بايد بپردازيم. اما همان طور كه درك و فهمش بيشتر مىشد، هر بار دو صفحه پاره مىكرد كه به معناى هشت ساعت تنها ماندن در اتاقش پشت درهاى بسته بود كه ناراحتى همه را مضاعف مىكرد. اما او اين كار را ترك نكرد. همين طور كه جلوتر رفتيم به روزهايى رسيديم كه او سه يا چهار صفحه پاره مىكرد، كه اين كار او را در اتاقش براى يك دوره متوالى شانزده ساعته حبس مىكرد كه روال عادى غذاخوردن را مختل مىكرد و زنم را عصبى؛ اما به نظر من اگر قانونى وضع كردى، بايد پايبندش باشى، بايد ثابت قدم باشى، وگرنه آنها خيال برشان مىدارد. او آن موقع چهارده يا پانزده ماهش بود. البته اكثر اوقات بعد از يك ساعت يا همين حدود جيغ كشيدن خوابش مىبرد كه جاى خوشحالى بود. اتاقش خيلى خوشگل بود، با يك اسب گهوارهاى چوبى و حدود صد تا عروسك و حيوان پر شده بود. اگر مىخواستى عاقلانه از وقتت استفاده كنى، خيلى كار بود كه در آن اتاق انجام بدهى؛ پازل و چيزهاى ديگر. متأسفانه بعضى وقتها در را كه باز مىكرديم مىديديم وقتى توى اتاق بوده صفحات بيشترى از كتابهاى بيشترى پاره كرده و اگر مىخواستيم عادلانه رفتار كنيم بايد اين صفحات را هم به كل صفحات اضافه مىكرديم.
کلمات کلیدی:
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| لینکستان |
| امکانات جانبی |
|
|



