ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱/٢٥ 

به روز شدن واقعن هنری است برای خودش ... اينکه خودت را تنظيم کنی که بالاخره بايد همه چيز را نو کنی .. اين دومين يادداشت است .. ياداشتی که بالاخره همه چيز دست به دست هم داد تا من بتوانم آنرا بنويسم.

۲۵ فروردين است امروز ...

مالون می ميرد و غيره . واقعن خواندن اين کتاب را با نفس نفس تمام کردم. کتابی که بايد انرا خواند . مالون اعضای بدنش را يک به يک از دست می دهد . جهان او همان تخت خوابی است که در آن دراز کشيده است . و جهان ديگری در پيرامون وی در حال اتفاق افتادن است . ارتباط او با جهان پيرامونش بواسطه عصايش است . عصايی که دوست وهمسرش است و در رختخواب انقدر لاغر شده است که می تواند هميشه کنارش باشد.

مالون روايتگر آدمهای دست ساز خودش است . ادمهايی که به نحوی سر نوشتشان را هر جور که می خواهد در ذهنش باسازی می کند . ۵ شخصيت در جستجوی آقای نويسنده. اما آنها هريک به نوعی ادامه دهنده همند . مرگ باور و مرگ دنبال .. مرگ جزو اجزای لاينفک وجودشان است . و همه در جايی اين علاقه شان را به رخ ديگران می کشند.

ترجمه محمود کيانوش ... خودش در مقدمه گفته است که مترجم آرزو دارد الان در کنارپنجره طبقه ۱۵ باشد به جای اينکه همين الان در طبقه اول نشسته است ..تا راحتر بتواند خودش را خلاص کند.

نفس گير بودن رمان به علت هراس وحشتناک روايت است . ساموئل بکت دارد آرام ارام روايت می کند .. انگار در گوشی داستان را با وقفه برايمان تعريف می کند ...

آدمهايی سرگشته که تنه دلبر و دلدارشان مرگ است.

*

اما به هر حال اين چند شعر را بعد از مدتی می نويسم . در عين حال انگاری روزهايي در پيش است که چندان هم شعری نيست.

 leila hedayat zadeh(۱) 

 

 

ما

همه بچه ها می دانيم

که آقای معلم

چون همسر زيبايی ندارد

به رياضيات عشق می ورزد

 

 

 

 

aidin aghadashloo

(2)

 

 

خانم صاحبخانه

از خدا متشکر است

که هنوز می تواند هر ماه

صنوق صدقات ساختمان را به جيب بزند

 

 

 

(3)aidin aghdashloo

 

 

خوابِِِ خيابان هایِِِ صبح را ديدن

خوابِ خيابان های صبح را ديدن

مِِهِِِی از دهانت بيرون می آيد

وابری

دلتنگی صبحگاهی را دو برابر می کند

چه سخت است

چه سخت است

صبح به خير گفتن

به همسايه ای که ازاو خوشت نمی آيد

 


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱/۸ 

 

می دانيد بهار هر سال يک حس خاصی به من دست می دهد من تا حالا بيش از صد بار آهنگ Lebanese night را امروز گوش دادم ... حالا هم دارم آ ن را دوباره گوش می دهم... she told one story   با صدای جاودانه chris de burg & ellissa ........

 ray & tess

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اين 6 روزی را که از عيد گذشته است کارور را دوباره خواندم. ديوانه میکند آدم را حس کارور .. انگار تمامی زنها در کارهای کارور متهمند. هيچ معلوم نيست زندگی که به خيانت زنان بر می گردد چه علتی دارد... مردانی صبور و دائم الخمربا نگاهی به بطری هايی که به ته رسيده است... تلويزيون روشن است و آنها سعی می کنند بی هيچ کلامی به هم بفهمانند که به ته خط رسيده اند. ولی کارور گويا چندان دليل اين جدايی را نمی گويد .. آدمهايی که هم فعلن زندگی به ظاهر آرامی دارند از چيزی در گذشته رنج می برند...خيانت و الکل محوری ترين عناصر داستانی کارور است.

 

مردانی که زندگیشان را  با پيک آخرشان تمام می کنند . فرار از شهر نشينی و پناه آوردن به حاشيه ها گهگاهی راه حل مناسبی است اما کارکترهای کاروری مشکلی با شهر ندارند .. آنها تنها از بودن خود در رنجند .لبخندِ تلخ آخرين حربه مبارزه است ، لازم نيست مرا به مبارزه بطلبی . می توانی آنطرفتر بايستی و ببينی من چگونه همه چيز را فراموش می کنم .

 

انتخاب نام برای داستان ها هميشه در حقيقت به موضوعی بر می گردد که در بيشتر وقتها موضوع داستان را لو نمی دهد.. تنها يک جای داستان به چشم می خورد آنهم به صورتی که اگر اسم داستان را ندانی نمی توانی حدس بزنی که اين چند کلمه اسم داستان است.

شهرنشينی آمريکايی با خود هراسی دردناک آن در بيشتر داستانها به چشم می خورد ...مسافرت کردن برای رهايی .. آنها بيشتر برای فرار از سرنوشت سابقشان به شهری می روند که می دانند در آنجا هم خبری نيست . آمريکایي بودن مخصوصن آمريکای دهه 80 یعنی زمانی که بيشتر داستانها در آن زمان نوشته شده است .

......

ادامه ندارد

 

 

 

 

و اما چيزی ديگر نقاشی است که فکر می کنم آنچنان از آن دورم که ابراز نظر کردنم در اين مورد خيلی خنده دار است . ولی هميشه از نقاشی خيلی لذت می برم . بازی  رنگ و نور . وقتی در دانشگاه بيکارم .. می روم سراغ ديدن عکس و نقاشی . گاهی ديدن يک عکس به خواندن يک کتاب می ارزد . حرکت چشمها  ، خيرگیشان به جايی که توآ ن را نمی بينی و خلاصه همان حس گمشدگی در آن . نقاشی اما يک طور ديگری است . واقعيت ان امری شخصی است . بودن آن دست شماست . اما در نبودن آن هم چندان مختار نيستيد .

 


کلمات کلیدی: