خيال زلف تو گفتا که جان وسيله مساز
کزين اين شکار فراوان به دام ما افتد
می گوید: بدرد هیچ کاری نمی خوری . فقط بدرد این می خوری که لای جرز دیوار بذارنت اون دیواری هم که تو توش باشی سر یه بدبختی مثه من خراب می شه.
مرد هیچ نمی گوید . زن هی زر می زند .
- سردرد گرفتم. لال شو.
زن حالا خفه خون گرفته است . زل زده است به عکس عروسی شان بر دیوار .
مرد می گوید : من بیشتر فکر می کنم شاعر مدرن احتیاج دارد مولانارا دوباره بخواند چون مولانا با توجه به شیوه های روایت در شعر گاه آنچنان محتوا را با فرم می آمیزد که علاوه بر القای مفهوم دارای ابداعات زبانی قابل توجهی است.
زن سعدی را دوست دارد . سعدی شاعر شتر است. یعنی آدم خیال می کند مردی نیمه مست در شبی مهتابی جرعه ای می در دست بر کجاوه بنشیند دلش دردمند عشقی باشد و با خودش بخواند:
دل دردمند سعدی زمحبت تو خون شد
نه به وصل می رسانی نه به قطع می رهانی
زن حالا بيشتر توضيح می دهد که چرا ما يک ادبيات جهانی نداريم .
مرد بیشتر علاقمند به ادبیات آمریکای لاتین است . چون در داستانهای آمریکای لاتین نویسنده آنقدر جسارت دارد که دروغ گوی خوبی است واین در حالی است که شما وقتی آن را می خوانید خودتان را همزاد سرخپوستان زود باور می دانید . مرد خودش را خولیو معرفی می کند.
اما شیوه های روایی در ادبیات اروپا بیشتر تحت تاثیر ادبیات فرانسه است البته رئالیست روسی قرن 19 را هم نباید نادیده گرفت. من آناکارنینا هستم.
***
در یک روز سرد قهوه بیشتر می چسبد . بعد مردآنقدر زر می زند که قهوه ا ش یخ می کند. زن هم حوصله اش سر می رود بعد با قاشق شروع می کند به بازی کردن با ته مانده قهوه اش در فنجان.
این یه زنه البته این هم یه مرده . این کیه وسطشون. این هم یه جفت چشم است.
- این زنه کیه؟
- لابد منم ؟
زن شیرین زبانی مسخره ای می کند .
- من هنوز آنکسی را که در رویا هایم است بدست نیاورده ام . شاعر ها اغلب اینطورند . شاعر ها هیچ گهی نيستند. در خیالاتشان کنار معشوق آرمیده اند . تا يار لب از لب باز می کند دلشان غنج می رود. منتظرند که یار یه ادایی از خود در بیاورد بعدش همان حکايت دل از من برد و روی از من نهان کرد ...
***
زن یه لیوان آب می ده بالا . ادبیات ایران قابلیت پست مدرن شدن را ندارد چون یک جهش ناگهانی است وانسان ایرانی که فی الذات سنتی است با پیمودن نیمه راه مدرنیسم نمی تواند به پست مدرنیسم برسد. زن سر تکان میدهد.
مرده شورِ ساموئل بکت ببرن . گور بابای تو مرده زری فقط ... حتمن امشب هم خواب می بینی مورچه از اون دسته چلاقت راه می افته
تابستان83- تهران